تبليغاتX
گلبانگ
اقتصاد سیاسی

 

اشاره : آلکساندر سولژنیتسین ، برنده جایزه ادبی نوبل سال 1970 هفته گذشته در گذشت . درگذشت این نویسنده ناراضی شوروی سابق جزو معدود رویدادهایی بود که جامعه ادبی و سیاسی جهان را تحت تاثیر قرار داد به طوری که هفته نامه اکونومیست در شماره قبل خود ضمن چاپ عکس سولژنیتسین بر روی جلد خود عنوان " قدرت حقیقت گویی " را بر وی نهاد . واقعیتی که نمی توان کمترین تردید به آن داشت ، زیرا او در زندگی دنبال چیزی جز حقیقت نبود . یادداشت زیر که عنوان اصلی آن " با دروغ زندگی نکنیم " جزو آخرین نوشته هایی است که آلکساندر سولژنیتسین در شوروی سابق و پیش از تبعید نوشته بود . تاریخ این یادداشت 12 فوریه سال 1974 است ، روزی که پلیس مخفی شوروی به اپارتمان وی حمله و روز بعد از آن او را به آلمان غربی تبعید کرد .

زمانی بود که ما حتی جرات پچ پچ کردن هم نداشیم . اما حالا ما می نویسم و" سامیزدات" [1]می خوانیم . گاهی اوقات هم در اتاق دود گرفته از سیگار انستیتو علوم جمع می شویم و به صراحت از همدیگر شکایت می کنیم که :" ببینید آنها چه حیله هایی را علیه ما به کار می گیرند و در کجا به ما ضربه می زنند ؟"  غرور ناخواسته ای از دستیابی به کهکشانها داریم این در حالی است که فقر و بدبختی در کشورمان داریم . رژیم های نامتمدن از راه دور پشتیبانی می کنند و در جنگ داخلی می دمند . و ما بی محابا به بهای خودمان مائو تسو تنگ را تغذیه می کردیم --- و باز این ما بودیم که به جنگ علیه او فرستاده شدیم و باز هم مجبوریم که برویم . آیا راه دیگری وجود دارد ؟ و باز آنها هستند که هر که را خواسته باشند به دادگاه می برند و افراد بیگناه را به سمت پناهندگی می فرستند --- آنها همیشه هستند ، و باز این ما هستیم که بی قدرت مانده ایم .

تقریبا همه چیز به قعر دره می رود . همه ما را یک مرگ معنوی جهانی در بر گرفته و مرگ فیزیکی هم به زودی شعله ور خواهد شد و ما و بچه هایمان را خواهد سوزاند – اما ما هم همانند قبل مذبوحانه لبخند می زنیم و بدون آنکه زبان امان گره بخورد زمزمه می کنیم . اما ما چه گونه می توانیم مانع آن شویم ؟ آیا قدرت آن را نداریم؟

ما ناامیدانه آنچنان غیر بشری شده ایم که برای گرفتن حداقل سهمیه غذایی امان دوست داریم تمام اصول ، روح و تلاش های پیشینیانمان را زیر پا بگذاریم و فرصت های مطلوب برای آیندگان امان را هم ازبین ببریم – آن هم به این خاطر که موجودیت شکننده امان آسیب نبیند . ما فاقد پایداری، غرور و اشتیاق هستیم .ما حتی از مرگ هسته ای جهانی نمی ترسیم ، ما از یک جنگ جهانی سوم ترس هم نداریم . ما تقریبا به لاک خود فرو رفته ایم . ما فقط از کنش های تشویق های داخلی می ترسیم .

ما فقط از این می ترسیم که نکند از گله عقب بمانیم . به تنهایی گام برمی داریم و  ناگهان متوجه می شویم که نه نان سفید داریم ونه گاز خانگی .

ما را در مراحل و روند سیاسی آموزانده اند ،  درست همان طور که ایده زندگی راحت را به ما خوراندند ، و این روند برای مابقی زندگی امان هم ادامه خواهد داشت . اما شما نمی توانید از محیط و شرایط اجتماعی اتان فرار کنید . زندگی روزانه وجدان را تعریف می کند . این زندگی با ما چه می کند ؟ آیا ما نمی توانیم نسبت به آن کاری انجام دهیم ؟

اما ما می توانیم --- همه کار می توانیم بکنیم. فقط برای اطمینان به خودمان "دروغ" می گوییم . آنها را نباید برای همه چیز متهم کرد ، ما متهم هستیم ، فقط ما .  یک چیز می تواند اعتراض کند آن هم یک اسباب بازی است که می تواند هر چیزی را که شما دوست دارید به فکر وادارد . پوزه بندهایی که به دهان ما زده اند . هیچ کس نمی خواهد به ما گوش دهد و کسی از ما چیزی نمی پرسد . ما چگونه می توانیم آنها را به گوش دادن وادار کنیم ؟ تغییر فکر آنها غیر ممکن است .

بسیار طبیعی است که با رای دادن می توان آنها را از دفاترشان بیرون کرد – اما در کشور ما انتخاباتی برگزار نمی شود . مردم در غرب درباره اعتصاب و تظاهرات اعتراض آمیز همه چیز می دانند – اما ما خیلی منکوب شده هستیم و از این لحاظ چشم انداز دهشتناکی جلوی ما متصور است از این قبیل که چگونه می توان شغل را نادیده گرفت و به خیابان ها ریخت ؟ با آنکه در قرن گذشته و در تاریخ دردناک روسیه امان راههای مرگ آوری هویدا شده با اینحال این راهها برای ما نیستند و در حقیقت ما به آنها نیازی نداریم .

حالا که تبرها کارهای خودشان را انجام داده اند آن هم در زمانی که هر بذری که پاشیده شده ، جوانه های تازه ای از آن سر بر آورده ما می توانیم ببینیم که مردم جوان و جسوری که فکر می کردند کشور را از میان ترور ، شورش های خونین و جنگ داخلی عادلانه بیرون آورده اند ، از راه بدر شده اند . پدران آموزش ! از شما نباید هیچ تشکری  کرد. اکنون ما می دانیم که حاصل روشهای غیر معروف ، نتایج غیر معروف بوده است . بگذارید دستان امان را پاک کنیم !

آیا ما به یک دور گردشی افتاده ایم ؟ ایا واقعا راهی به بیرون نیست ؟ و ایا فقط یک کار برای ما باقی مانده و آن اینکه بدون هیچ گونه کنشی ، منتظر بمانیم تا شاید چیزی خودبخود رخ دهد ؟ اما تا زمانی که ما روزانه "دروغ"  را تایید می کنیم ، می ستاییم و آن را تقویت می کنیم و خودمان را از آن خلاص نمی کنیم ، هیچ اتفاقی رخ نخواهد داد .

زمانی که خشونت خودش را به زور وارد زندگی صلح آمیز می کند ، صورتش را با اعتماد به نفس بر افروخته نگه می دارد ، گویی که پرچمی را برافراشته و فریاد می زند " من خشونت هستم . فرار کنید و تا داغونتان نکرده ام راهی برای من باز کنید ." اما واقعیت آن است که خشونت به سرعت قدیمی می شود و اعتماد به نفس اش را از دست می دهد و برای آنکه چهره خود را قابل احترام نگه دارد "دروغ" را به عنوان متحدش احضار می کند – و این کار را به آن خاطر می کند که خشونت نمی تواند پنچه سنگین اش را نه هر روز و نه روی هر شانه ای نگه دارد . خشونت از ما فقط اطاعت می خواهد و مشارکت روزانه اش هم در دروغ است – تمام وفاداری در این دروغ است .

ساده ترین و قابل دسترس ترین کلید برای آزادی خود انگاری در این نکته قرار دارد ، در عدم مشارکت شخصی در دروغ . دروغ ، ولو اینکه هر چیزی را پنهان کند ولو هر چیزی را در آغوش بگیرد ،نباید با کمک من باشد . این کار در دایره تصوراتی که به خاطر بی کنشی ما ایجاد شده یک رخنه ای را باز می کند . این ساده ترین کار برای ما و مخرب ترین چیز برای دروغ است . زیرا مردم به راحتی با انکار دروغ ، زندگی آن را کوتاه می کنند . درست مثل یک عفونت . عفونت  فقط در یک ارگانیسم زنده می تواند وجود داشته باشد .

ما خودمان را تشویق نمی کنیم . ما به اندازه کافی بالغ نشده ایم که به خیابانها بریزیم و حقیقت را با صدای بلند فریاد بکشیم و یا آنچه را که فکر می کنیم با صدای بلند بیان کنیم . این کار لزومی ندارد و در ضمن خطرناک است . اما می توانیم آنچه را که باور نداریم بیان هم نکنیم .

این مسیر ما است . ساده ترین و قابل دست یافته ترین مسیر که تقریبا ترس و زبونی موروثی را که به خوبی ریشه دوانده به حساب آورده است . و البته – گفتن این هم خطرناک است – که این ساده تر از نافرمانی مدنی است که گاندی به حمایت از آن برخاسته بود .

مسیر ما ترغیب به سمت قانقاریا نیست . اگر ما استخوان های مرده و پوسته های ایدئولوژی را به یکدیگر نچسبانیم ، اگر ما الیاف های پوسیده را رفو نکنیم ، آن موقع متعجب خواهیم شد که دروغ چگونه به سرعت و ناامیدانه محو می شود و اینکه خواهیم دید که چگونه جلوی دنیا عریان و واقعا عریان خواهد شد .

بنابراین بگذارید در حالت بی اعتمادی امان هر کدام از ما یک حق انتخاب داشته باشیم : اینکه آگاهانه در خدمت دروغ باشیم و خانواده را با آن تغذیه کنیم و بچه هایمان را در فضای دروغ بپرورانیم که البته این احساس ما نیست ، و یا آنکه دروغ را کنار بگذاریم و یک انسان صادق و ارزشمندی باشیم که احترام بچه ها و افراد هم زمانه خود را برانگیزانیم .

و از آن روز به بعد این انسان  :

*    به هیچ وجه یک جمله ای را که در آن بر خلاف دیدگاههایش باشد نخواهد نوشت و یا امضا نخواهد کرد .

*  این نوع جملات را نه در مکالمه خصوصی و نه در حضور مردم چه به نفع خودش باشد و چه در جهت ارتقاء دیگری کامل نخواهد کرد . حال می خواهد در نقش معلم باشد و یا آموزش دهنده .

*  اگر کاملا به ایده ای معتقد نیست ،هیچ متنی را چه شفاهی و چه کتبی برای آنکه خوشایند کسی باشد تا به ازای آن خودش را بالا ببرد و یا کارش را پیشرفت دهد ، نقل نخواهد کرد .

*  در تظاهرات و یا نشستی که مخالف میل و خواسته اش باشد شرکت نمی کند و نیز پوستر و یا شعاری را که کاملا قبول ندارد در دست نمی گیرد .

*  به اهدافی که از آنها هواداری نمی کند ، رای نمی دهد ، همچنین محرمانه و یا آزادانه به شخصی که وی را نالایق و یا در توانایی هایش شک دارد ، رای نمی دهد .

*  همچنین به خودش این اجازه را نمی دهد در نشست هایی که انتظار می رود بحثی را به زور تحمیل می کنند و یا موضوع را منحرف می کنند شرکت کند .

*  اگر در نشست یا سخنرانی و یا در نقد نمایش فیلمی بشنود که سخنران دروغ می گوید سریعا به آن اعتراض می کند .

*  مجله و یا روزنامه ای را که در آن اطلاعات منحراف شده و یا حقایق اولیه پنهان شده را درج می کند ، نمی خرد و یا مشترک نمی شود .

البته ما تمام شکلهای ممکن و لازم انحرافی از دروغ را فهرست نکردیم . اما شخصی که خودش را از دروغ گویی پاک کرده به سادگی آن را با نگاه پاکش تشخیص می دهد .

هر چند پیامد این کار در وهله اول برای همه یکسان نخواهد بود . بعضی ها در مرحله اول کارشان را از دست می دهند . برای جوانانی که می خواهند با حقیقت زندگی کنند زندگی آنها در شروع خیلی غامض و پیچیده  خواهد شد زیرا حافظه آنها با دروغ پر شده و لازم است که یک انتخابی بکنند .

اما برای افرادی که می خواهند صادق باشند ، تبصره ای وجود ندارد . لااقل هر کدام از ما روزی با یکی از انتخاب های بالا حتی در امنیتی ترین علوم فنی مواجه شده ایم . یک کدام ، یا راست یا دروغ : یا پیش بسوی استقلال معنوی یا پیش بسوی تسلط معنوی .

و اما برای آنهایی که حتی برای دفاع از روح خود به اندازه کافی تشویق نشده اند ، نگذارید از منظر "پیشرفتی " که دارند خود خواه شوند و یا آنکه نگذارید از اینکه عضو هیات علمی  و یا یک هنرمند مردمی ، یا یک فرد متواضع است به خود ببالند ، یا در کل نگذارید به خود بگوید : من عضوی از گله هستم و زبون . برای من تا زمانی که می خورم و می پوشم هیچ چیزفرق نمی کند .

برای ما طی این مسیر که معتدل ترین مسیر مقاومت است آسان نخواهد بود . اما خیلی آسان تر از اعتصاب غذا و یا شورش است : شعله های آن  بدن شما را نخواهد گرفت ، چشمانتان از گرما نخواهد سوخت و نان برشته و آب تمییز همیشه در دسترس شما و خانواده اتان خواهد بود .

چکسلواکی ها را ببینید . این ملت بزرگ اروپا را که ما آنها را خرد و ذلیل کردیم : ایا آنها به ما نشان ندادند که یک سینه شکسته اگر در درونش یک قلب ارزشمند باشد می تواند حتی علیه تانکها مقاومت کند ؟

شاید شما بگویید که این امر آسان نیست . اما این کار از آسانترین راههای احتمالی است.شاید این کار برای یک جسم انتخاب آسانی نباشد اما قطعا برای یک روح آسانترین انتخاب خواهدبود . نه ، این مسیر راحت و آسانی نیست اما تقریبا هستند مردمانی که طی سالها این نکات را گرفته اند و با حقیقت زندگی کرده اند .

بنابراین شما اولین نفراتی نخواهید بود که این مسیر را طی می کنید ، بلکه به آنهایی  که تقریبا این مسیر را طی کرده اند ملحق می شوید . این مسیر اگر با تلاش های مضاعف و با نزدیک به یکدیگر طی شود برای همه ما آسانتر و کوتاهتر خواهد شد . اگر هزاران نفر بشویم آنها نمی توانند با ما کاری کنند . اگر دهها هزار نفر شویم آن موقع ما کشورمان را به رسمیت نشناخته ایم .

اگر بترسیم در این صورت نباید از کسی که ما را خفه می کند شکایتی داشته باشیم . چون ما خودمان مسئول این کار هستیم . پس بگذارید بیشتر خم شویم و بلندتر گریه کنیم و در این صورت شاید زیست شناسان بتوانند آن روز را که دیگر خواندن افکارمان را که دیگر بی ارزش و ناامیدانه شده است نزدیک تر کنند  .

و اگر پاهای ما در برداشتن این گام یخ بزند در آن صورت ما آنقدر بی ارزش و ناامید شده ایم که سزاوار این اهانت پوشکین شویم : " چرا باید به گله های گاو ازادی را هدیه کرد ؟ آنها نسل به نسل یوغ و شلاق را به ارث برده اند ."

 



[1] سامیزدات ، دست نوشته  های ادبی بود که در شوروی سابق حق چاپ نداشتند اما به صورت کپی منتشر و توزیع می شد اطلاق می شد.

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 18:41  توسط منصور بیطرف  | 

 
بانک مرکزي جمهوري اسلامي ايران با يک تاخير سه ماهه خلاصه وضعيت اقتصادي ايران در سال 1385 را منتشر کرد. اين گزارش از آن جهت اهميت دارد که اولين عملکرد يک ساله دولت نهم به شمار مي رود. اگر در سال 1384 دولت احمدي نژاد و نهادهاي وابسته به دولت بخشي از قصور در تحقق وعده هاي خود را مي توانستند به دولت قبل حواله دهند- چرا که از شش ماهه دوم سال کار را شروع کردند- اگر کمبودها و کسري هاي پولي را مي توانستند به تمام کردن بودجه توسط دولت هشتم نسبت دهند- کمااينکه در بخشي از موارد چنين شد- اما اين بار نمي توانند به اين بهانه ها دست بياويزند چرا که هم بودجه را خودشان تدوين کردند و هم سياست ها را با کمک مديران منصوب شده خود اجرا کردند.

از اين رو عملکرد اقتصادي سال 85 کشور آينه تمام قد از نتايج اجراي سياست هاي دولت نهم است؛ دولتي که در نيمه راه قرار دارد و بدون شک مي تواند پايان مسير را به رهروان آن که متشکل از فعالان اقتصادي دولتي و خصوصي است نشان دهد.

بي ترديد در توضيح و تفسير عملکرد اقتصادي کشور اولين سوالي که به ذهن متبادر مي شود رشد واقعي اقتصاد کشور است. اينکه اقتصاد کشور در سال 85 نسبت به رشد اقتصادي سال 84 به چه حد و اندازه رشد يافته و چقدر توانايي ها و ظرفيت هاي بالقوه را به بالفعل تبديل کرده است. اين سوال در حالي طرح مي شود که خوشبختانه مه و فلک و خورشيد همه دست به دست هم داده بودند تا دولت هيچ بهانه يي براي فرار از پاسخگويي نداشته باشد. درآمدهاي نفتي 55 ميليارد دلاري، مجلس همسو و هماهنگ و مهم تر از همه اينها خالي از تنش هاي سياسي؛ تنش هايي که دولت قبلي با آن در طول دوران هشت ساله مواجه بود به عبارت ديگر بستر مناسبي براي رشد و توسعه اقتصادي کشور فراهم بود اما رويش اين بستر چه بود؟

عملکرد واقعي اقتصاد از اين لحاظ مي تواند ارزيابي بدون غرضي را براي ما فراهم کند. بر مبناي عملکرد واقعي است که مي توان پي برد آيا اقتصاد کشور در حال رشد و توسعه است يا آنکه «درجا» مي زند.

بر مبناي آمار بانک مرکزي افزايش در نرخ رشد واقعي اقتصاد کشور در سال 85 نيم درصد بود. به عبارت ديگر مي توان گفت در سال 1385 نيم درصد به توانايي هاي بالفعل کشور افزوده شده است.

جدا از آمارهاي ديگري که بانک مرکزي در خصوص عملکرد اقتصادي سال 85 گزارش داده که هر کدام در جاي خودش نياز به بررسي دارد، مي توان به مهم ترين بخش ديگر آن که تشکيل سرمايه ثابت ناخالص است اشاره کرد. اگر به تشکيل سرمايه از آن جهت نگاه کنيم که انگيزه سرمايه گذاري در کشور را نشان مي دهد، عملکرد واقعي اقتصاد در اين بخش نگران کننده است چرا که رشد واقعي اين بخش نه فقط افزايش نداشته بلکه 8/1 واحد درصد هم کاهش داشته و متاسفانه بيشترين کاهش هم در بخش ماشين آلات بوده است. از اينکه چرا اين نرخ کاهش داشته است مي توان تفاسير مختلفي کرد اما ما براي جلوگيري از هرگونه سوء غرض از گزارش خود بانک مرکزي استفاده مي کنيم. بانک مرکزي در اين خصوص چنين نوشته است؛ «کاهش آهنگ رشد در تشکيل سرمايه ثابت ناخالص در ماشين آلات ناشي از کاهش نرخ رشد کالاهاي وارداتي سرمايه يي در مقايسه با سال 1384 است. در بخش تشکيل سرمايه ثابت ناخالص در بخش ساختمان، کاهش نرخ رشد نسبت به سال 1384 عمدتاً به دليل کاهش سرمايه گذاري بخش خصوصي در اين بخش بوده است.»

به نظر مي آيد با اين توضيح بانک مرکزي، ديگر جايي براي تفاسير مختلف از قبيل کاهش وزن واردات کالاهاي سرمايه يي در واردات کل و شايد افزايش وزن واردات کالاهاي مصرفي يا بي انگيزه شدن سرمايه گذاران در سرمايه گذاري ها باقي نماند. به ويژه اگر در اين تفسير دو آمار ديگر يعني نرخ رشد صادرات و واردات کالاها و خدمات (به قيمت ثابت) را دخيل کنيم، متوجه خواهيم شد پايان مسير رهروان اقتصادي چه خواهد بود، براساس آمار بانک مرکزي نرخ رشد صادرات کالاها و خدمات از 8/6 درصد به 1/5 درصد کاهش و واردات کالاها و خدمات از 1/2 درصد به 1/7 درصد افزايش يافته است.

حال با اين اوصاف شما بگوييد پايان اين مسير چگونه خواهد بود؟ آيا 18 سال ديگر مي توانيم قدرت اول منطقه باشيم؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 19:41  توسط منصور بیطرف  | 

 
بالاخره پس از هشدارهاي يک سال و نيمه در خصوص نحوه هزينه کردن درآمدهاي نفتي و آثار و تبعاتي که اين نوع هزينه بر اقتصاد ايران مي گذارد، وزارت امور اقتصادي و دارايي نسبت به بروز و شواهد بيماري هلندي در اقتصاد کشور هشدار داد و از دولت خواست در هزينه کردن درآمدهاي نفتي احتياط بيشتري کند. دولت نهم را مي شد «خوش اقبال»ترين دولت پس از انقلاب ناميد زيرا حجم درآمدهاي نفتي که از شروع به کار دولت نهم تاکنون نصيب آن شده نصيب هيچ دولتي نشده است. 170 ميليارد دلار درآمد نفتي يا بيشتر، آن هم طي سه سال به خواب هيچ دولتمردي نيامده بود چه برسد به تحقق آن، به گفته يک کارشناس اين ميزان درآمد نفتي معادل 17 درصد مجموع درآمدهاي نفتي است که از بدو قرارداد دارسي تاکنون نصيب ايران شده است. به عبارتي مي توان گفت اگر حجم درآمدهاي نفتي ايران طي 100 سال گذشته هزار ميليارد دلار بوده باشد، 170 ميليارد دلار آن در اين دولت به دست آمده است. اما ماحصل اين درآمد براي کشور چه بوده است؟ اگر به اين سوال به اين شيوه پاسخ دهيم که با اين درآمد رشد اقتصادي کشور همان نرخي را دارد که سال هاي گذشته با درآمدهاي 25 ميليارد دلاري يا کمتر از آن دارا بوده است، رشد نرخ تورم همان عکس نرخ دوران هاي گذشته را تجربه مي کند و رو به بالا مي رود و ظرفيت سازي هم متناسب با اين درآمدها به دست نيامده و از همان ظرفيت هاي گذشته استفاده مي شود. مي توان گفت ثمره افزايش درآمدهاي نفتي براي مردم چيزي جز همان بيماري که پيش از اين کارشناسان هشدار آن را داده بودند، نبوده است، يعني بيماري هلندي،اين در حالي است که در برنامه سوم براي جلوگيري از اين امر با تمهيد حساب ذخيره ارزي، پيش بيني ژرف نگرانه يي شده بود. در اصل همان طور که در گزارش وزارت امور اقتصادي و دارايي آمده است؛ «در واقع تفکر اصلي حاکم بر قانون برنامه سوم توسعه در مورد تشکيل حساب ذخيره ارزي اين بود که درآمد حاصل از صادرات نفت خام که يک ثروت ملي است، بايد صرف ظرفيت هاي توليد شود که ارزش افزوده و اشتغال ايجاد کند. به اين منظور پيش بيني شد 50 درصد از مازاد درآمد نفت نسبت به سقف هاي هزينه سالانه ارزي که براي دولت مصوب شده بود صرفاً براي ايجاد ظرفيت هاي توليدي در طرح هاي سرمايه گذاري بخش خصوصي مورد استفاده قرار گيرد. براي 50 درصد مابقي نيز جبران کسري بودجه دولت پيش بيني شده بود. مديريت حساب ذخيره ارزي و نحوه برداشت هاي ارزي دولت از حساب مذکور بايد دورانديشانه و با رعايت صرفه و صلاح نسل هاي آينده کشور باشد.» (ص 14 امروز) اما رويدادهاي بعدي خلاف اين امر نشان داد تا اندازه يي که صداي خود وزارت امور اقتصادي و دارايي هم بلند شد و از خرج بي رويه و بي تناسب درآمدهاي نفتي خبر داد. از اين لحاظ برخلاف برداشت عامه مي توان گفت دولت نهم از «بداقبال»ترين دولت هاي پس از انقلاب است. اين بداقبالي هم نه از جانب بيروني بلکه از جانب خودش بوده است چرا که با اين ميزان درآمد و حجم ذخاير ارزي به نظر مي آيد دولت نه فقط ساختارسازي نکرده بلکه با نحوه خرج و محل هزينه آن، اين درآمدها را هدر داده است.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 19:38  توسط منصور بیطرف  | 

گزارش البرادعي هم منتشرشد . اين گزارش  بسياري از ابهامات موجود در خصوص برنامه هسته اي ايران را جواب داده است . دولتمردان ايران انتشار گزارش البرادعي را نوعي پيروزي براي كشور مي دانند . اينكه اين پيروزي براي ايران چه دستاوردي خواهد داشت روزهاي اتي مشخص خواهد شد اما سئوال اين است چرا سئوالات مورد نظر اژانس سالهاي پيش جواب داده نشد ؟چرا كه اگر پاسخ هاي ايران كه در گزارش البرادعي امده در سالهاي پيش ارايه مي شد اكنون پرونده ايران در شوراي امنيت سازمان ملل نبود تا با آن هر گونه بخواهند رفتار كنند . تدبير ايجاب مي كند از هر گونه صدور قطعنامه اي عليه ايران بايد جلوگيري كرد .
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 19:13  توسط منصور بیطرف  | 

قدرت اقتصادي از نگاه برتراند راسل
شايد کمتر کسي بداند که برتراند راسل فيلسوف و رياضيدان قرن معاصر در خصوص اقتصاد هم نظر و ديدگاهي داشته باشد. ولي واقعيتي که وجود دارد اين است که او در اين زمينه هم اظهار نظر کرده است البته نه از باب «نظريه پردازي» بلکه از منظر «قدرت».

برتراند راسل کتابي دارد تحت عنوان «قدرت». اين کتاب در زمان اوج قدرت گيري «آدولف هيتلر» يعني در اواخر دهه 1930 منتشر شد که با نيم قرن تاخير از سوي «نجف دريابندري» در ايران ترجمه و منتشر شد.

هم اکنون اين کتاب اجازه تجديد چاپ گرفته است و به نظر مي آيد که موضوعات آن هنوز تازگي هاي خود را دارد.

راسل در کتاب خود قدرت را از زواياي گوناگون مورد بررسي قرار داده است. يکي از زاويه هاي نگاه راسل به قدرت، «قدرت اقتصادي» است.

برتراند راسل بر خلاف کارل مارکس که معتقد است اصالت تمام قدرت ها از قدرت اقتصادي برمي خيزد و کسي که سرمايه دارد مي تواند دولت و نظام را در دست بگيرد و به نوعي جنگ ها را هم يک جنگ طبقاتي مي خواند و لاغير، مي گويد؛ «قدرت اقتصادي اصيل نيست بلکه مشتق است. در داخل يک دولت، اين قدرت متکي بر قانون است؛ در مناسبات بين المللي، فقط در مسائل کوچک بر قانون اتکا دارد.»

تحليل برتراند راسل از قدرت اقتصادي متکي بر دو نوع تحليل است؛ اول؛ تحليل سرمايه داري زمان خود و دوم؛ تحليل دولت سوسياليستي اتحاد جماهير شوروي. از اين رو براي خواننده زمان حاضر به ويژه خواننده ايراني مي تواند داراي نقص اساسي باشد چرا که سرمايه داري طي 60 تا 70 سال گذشته پروسه تکاملي عميقي را پشت سر گذاشته است. در آن دوران انگلستان هنوز به عنوان قدرت بزرگ جهان شناخته مي شد، در آن دوران استعمار مستقيم هنوز پابرجا بود و مهم تر از همه اينها در آن دوران شرکت هاي بزرگ فرامليتي وجود نداشتند و اصولاً ساز و کار تجارت و بازرگاني به آن مفهومي که در زمانه فعلي رايج است، نبود. در حال حاضر ديگر نه انگلستان قدرت گذشته خود را دارد و نه استعمار مستقيم رايج است. از همه اينها که بگذريم شرکت هاي فرامليتي که به وجود آمده اند آنچنان قدرتي پيدا کرده اند که مي توانند با کوچک ترين تکان به خود کشوري را در معرض خطر قرار بدهند. سرمايه و ارزش توليد برخي از اين شرکت ها حتي بزرگتر از برخي از کشورها است. از سوي ديگر تجارت در دنياي فعلي ما حرف اول را مي زند و همه به دنبال تامين نيازهاي داخلي خود نيستند بلکه به دنبال به دست آوردن بازار بيشتر هستند.با همه اين احوال تحليلي که راسل از «قدرت اقتصادي» ارائه مي دهد از بيشتر جنبه ها عينيت زمان حاضر را دارد. اين عينيت را مي توان براي مثال در اين قسمت از بحث اش ديد که بيان مي کند؛ «رابطه قدرت اقتصادي با دولت تا حدي دو جانبه است؛ يعني اينکه گروهي از اشخاص مي توانند با همدستي قدرت نظامي به چنگ آورند و با اين کار صاحب قدرت اقتصادي هم بشوند. در واقع به دست آوردن قدرت اقتصادي در نهايت امر ممکن است هدف اصلي همدست شدن شان باشد.»1 اين نوع کسب قدرت اقتصادي را مي توان در تعدادي از کشورهاي توسعه نيافته يا در حال توسعه ديد. چرا که همان طور که بعداً راسل در کتاب خود پي مي گيرد اين نوع کسب قدرت به دنبال خود فساد مي آورد و در ذات خود مانع پيشرفت مي شود. نمونه هاي اين نوع فساد را مي توان در برخي از دولت هاي آفريقايي ديد. سازمان شفافيت بين الملل دو سال پيش گزارشي از فساد برخي از دولتمردان داد که توانسته بودند با سوء استفاده از موقعيت هاي خود به ثروت هاي کلاني دست يابند و در اين راه حتي از کمک هاي خارجي که به مردم آنها شده بود، نگذشته بودند.

زاويه ديگري که راسل از آن به قدرت اقتصادي مي پردازد حرکت به سمت استقلال يا همان استقلال پذيري و نيز تاثيري که بر سياست مي گذارد، است. «قدرت اقتصادي در داخل يک کشور، گرچه از قانون و افکار عمومي گرفته شده است، به زودي استقلالي خاص خود به دست مي آورد، مي تواند از طريق فساد در قانون و به نيروي تبليغات در افکار عمومي نفوذ کند. مي تواند تعهداتي بر سياستمداران بگذارد (ايجاد کند) و آزادي شان را محدود کند و مي تواند تهديد کند که بحران مالي پديد مي آورد. ولي دامنه کارهايي که از قدرت اقتصادي برمي آيد حدود عيني دارد.»2

اما منشأ و ماخذ قدرت اقتصادي از چيست؟ «مالکيت» در همه دوران منشأ و ماخذ قدرت اقتصادي بوده ولي فقط شکل آن فرق مي کرده است. در دوران فئوداليته قدرت اقتصادي ناشي از مالکيت زمين بوده است، در دوران صنعتي مالکيت بر کارخانه اين قدرت اقتصادي را پديد مي آورده و در دوران سرمايه داري، سرمايه بوده است که نحوه قدرت اقتصادي را تعريف مي کرده است. برتراند راسل با توجه به اين ماخذ هاي قدرت اقتصادي آن را اين چنين تعريف مي کند و البته نکته مهم ديگري را هم مي افزايد که مي تواند قدرت اقتصادي اشخاص حقيقي و حقوقي را با توجه به حمايت هايي که مي شود درهم شکند؛ «گرچه قدرت اقتصادي تا آنجا که تحت ضوابط قانوني است در اصل از مالکيت زمين ناشي مي شود ولي در جامعه امروزي کساني که بيشترين سهم را در اين قدرت دارند مالکان اسمي زمين نيستند... هر کجا نظام صنعتي رشد يافته است قدرت اعتبار و وام از مالکيت اسمي زمين بيشتر شده است. زمينداران وام مي گيرند، چه از روي عقل و چه از روي بي عقلي و با اين کار به بانک ها وابسته مي شوند. اين امر رايج است و معمولاً آن را يکسره نتيجه دگرگوني هاي روش توليد مي دانند. اما در هندوستان که توليد کشاورزي امروزي نيست مي بينيم که اين وضعيت نتيجه قدرت و تصميم دولت در اجراي قانون است. هر کجا قانون قدرت مطلق نداشته باشد وام گيرندگان هر از چندي طلبکاران خود را مي کشند و اسناد بدهکاري خود را از بين مي برند. همه کساني که با زمين سر وکار دارند، از روز پيدايي وام دهندگان به وام گرفتن معتاد شده اند؛ ولي در جايي که قانون حرمت دارد و اجرا مي شود وام گيرنده آن قدر بهره مي پردازد تا به خاک سياه بنشيند. وقتي چنين مي شود قدرت اقتصادي ناشي از مالکيت زمين از وام گيرنده به وام دهنده منتقل مي شود و در جامعه امروزي وام دهنده معمولاً بانک است.»3

نگاه راسل به قدرت اقتصادي تابع شرايط خود بود. هرچند که ذات قدرت اقتصادي هيچ وقت تغيير نمي يابد و فقط مي تواند شکل خود را بسته به شرايط عوض کند اما نگاهي که راسل به صور قدرت از جمله قدرت اقتصادي مي کند قادر است بستر جديدي را فراهم کند که در آن مي شود شکل هاي ديگر قدرت را به ويژه در زماني که «اقتصاد و دولت» يکپارچه مي شوند مورد بررسي قرار داد.

پي نوشت ها؛-----------------------

1- قدرت، صفحه 138

2- همان، صفحه 141

3- همان، صفحه 143
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 19:34  توسط منصور بیطرف  | 

لاریجانی هم بلاخره طاقت نیاورد و رفت . الهام جایگزین دبیر مستعفی شورای امنیت ملی کشور و رییس مذاکره کننده را سعید جلیلی اعلام کرد . اما سعید جلیلی کیست ؟

 سعید جلیلی ۴۱ ساله معاون اروپا و آمریكای وزارت خارجه است که خبرگزاری فارس در ۱۶ اسفند ۱۳۸۵ گفت و گوی مفصلی با وی انجام داده . این خبرگزاری جلیلی را معاونی كه همیشه تا پاسی از شب در دفتر كارش یا در سفرهای متعدد در راستای تقویت دیپلماسی دولت نهم در حال فعالیت است توصیف کرده که  سابق بر این مسئولیتهای وابسته سیاسی، دبیری و رایزنی، معاون اداره آمریكای شمالی و مركزی را در وزارت خارجه تجربه كرده است.

 وی همچنین مشاور رئیس جمهور را در كارنامه كاری خود دارد.
جلیلی كه جانباز هشت سال دفاع مقدس است، در 20 شهریور 1384 معاون اروپا و آمریكای منوچهر متكی شد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 19:2  توسط منصور بیطرف  | 

افزایش قیمت نفت به سطح 90 دلار بار دیگر نگاه همه را به سمت این بازار برگرداند. شاید در وهله اول دلیل افزایش قیمت تنش های موجود در خاورمیانه باشد ، چنانکه در تحلیل های هفته گذشته قیمت نفت بسیاری از کارشناسان دلیل بالا رفتن آن را تجاوز ترکیه به شمال عراق و یا چالش های پیش رو هسته ای ایران دانسته بودند . اینکه وزن این چالش ها در افزایش قیمت نفت چقدر بوده است هنوز سنجش دقیقی از آن حاصل نشده است اما بدون شک هر چقدر باشد نمی تواند قیمت این کالا را به بالاترین سطح تاریخی خود یعنی 90 دلار و یا حتی آن طور که پیش بینی شده است 100 دلار برساند .

در میان تحلیل هایی که از دلایل افزایش قیمت نفت وجود دارد به نظر می آید که تحلیل هفته نامه اکونومیست نکات تازه تری را در بر داشته باشد . به نوشته اکونومیست در سال جاری میلادی نفت تنها کالایی نبوده که شاهد افزایش شدید ان در بازار جهانی بوده ایم . در سال جاری به جزنفت ، بازار شاهد افزایش گسترده و عمیق مواد خام دیگر نیز بوده است که منابع آن نه در  خاورمیانه بلکه در نقاط دیگر دنیا که محل تنش هم نیست ، است . برای مثال در سال جاری قیمت مس ، سرب ، سویا ، گندم ، پنبه ، قهوه ، کاکائو و علوفه یک رشد دو رقمی را در قیمت داشته اند . البته در این میان می توان رشد قیمت برخی از محصولات را منتجه از نفت دانست . اینکه طرح جایگزینی اتانول برای سوخت  که از ذرت بدست می آید سبب افزایش کشت ذرت و در نتیجه کاهش سطح زیر کشت دیگر محصولات شده ( مثل سویا ) می تواند دلیل افزایش قیمت دانه های حبوب شود . اما لزوما این برهان برای دیگر محصولات کاربرد ندارد .

آنچه که باعث تقویت قیمت دیگر کالاها شده تغییر موضع سنتی است که سرمایه گذاران داده اند . آنها سرمایه گذاری بر روی این کالاها را در سال جاری بسیار پربازده تر از اوراق قرضه دولتی و یا سهام بورس دانسته اند و از این رو نگاه خود را به این سمت وسو برگردانده اند . اتفاق جدیدی که امسال در بازار کالاها افتاده محملی برای مطالعه جدید در رفتار بازار شده است ، رفتاری که به نظر می آید هم تولید کننده نفت را به مخمصه انداخته و هم مصرف کننده نهایی آن را . بنابراین بهتر است خودمان را زیاد درگیر این نکته که " تنش های خاورمیانه ای قیمت نفت را دامن زده است و هر گونه بحران می تواند آن را به بالاتر از 100 دلاربرساند"  نکنیم چرا که تمام نخ بازی تعیین کننده قیمت نفت نه در دست تولید کننده است و نه مصرف کننده . به نظر می آید سرنوشت بازی را دیگران رقم می زنند که در ظاهر سیاستمدار نیسستند.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 18:8  توسط منصور بیطرف  | 

 

 

به اين آمار كه از سوي سازمان بازرسي كل كشور ارايه شده دقت كنيد: گردش پول كثيف در اقتصاد ايران 11 ميليارد دلار است.

بدون آنكه در كم و كيف اين آمار وارد شويم فقط به چند نكته اشاره كنيم.

1- با احتساب ۲۰۰ ميليارد دلار توليد ناخالص داخلي كشور، 11 ميليارد دلار معادل۵/۵ درصد توليد ناخالص داخلي است.

2- با توجه به 200 ميليارد دلار بودجه كل كشور اين رقم گردش پول كثيف معادل شش درصد است.

3- اگر رقم صادرات غيرنفتي را معادل 11 ميليارد دلار بگيريم، گردش پول كثيف معادل صادرات غيرنفتي كشور است.

4- 11 ميليارد دلار معادل دو برابر رقم واردات بنزين در سال گذشته است.

5- اگر ارزش صادرات نفت‌خام كشور 60 ميليارد دلار باشد 11 ميليارد دلار معادل 20 درصد ارزش صادرات نفت‌خام كشور است.

6- ....

اگر همه اين محاسبات را در نظر بگيريم متوجه مي‌شويم كه حجم پول كثيف در اقتصاد آنقدر بالاست كه مي‌تواند نه فقط تكانه بزرگي به اقتصاد ايران بدهد بلكه جلوي هر حركت پيش‌رونده و توسعه‌اي را بگيرد. به نظر مي‌آيد كه اين مهم ديگري براي «به هوش ماندن» مسوولان و سياست‌گذاران اقتصادي كشور اضافه شده كه بايد آن را به ديگر مخاطرات اقتصاد ايران اضافه كنند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 10:52  توسط منصور بیطرف  | 

مطلب زیر بر گرفته از نوشته های خارجی است که با کمک همکارم خانم آزاده افتخاری ترجمه شده است :

 

شكاف در اطلاعات ميان خريداران و فروشندگان و هزينه و پيامد بازدهي عملياتي يك بازار، قلب تحقيقات برندگان نوبل اقتصادي امسال- لئونيد هورويكز، اريك ماسكين و راجر مايرسون- است.

در بيانيه كميته نوبل آمده است: «تئوري آنها به ما اين امكان را مي‌دهد تا تفاوت‌هاي بازار را كه خوب كار مي‌كند از بازاري كه خوب كار نمي‌كند، متوجه شويم.»

تئوري طراحي مكانيسم در حالي كه به شدت انتزاعي و رياضي‌وار است، كاربرد مستحكمي در دنياي واقعي دارد. اين تئوري مي‌تواند زمينه‌ساز دخالت دولت براي برقراري در بازارهايي از قبيل قيمت‌هاي بهداشتي باشد و در ضمن به ايجاد قوانيني كه نابرابري‌هاي اطلاعاتي ميان  گروه‌هاي خريدار و فروشنده را حذف مي‌كند، كمك كند.

شكاف اطلاعاتي كه در علم اقتصاد آن را «عدم تقارن اطلاعاتي» مي‌دانند، يكي از مهم‌ترين موضوعات مطالعاتي شده است.

در سال‌هاي اخير اقتصاددان‌هايي نظير جورج آكرلوف و ژوزف استيگليز به خاطر كار در اين حوزه موفق به دريافت جايزه نوبل شده‌اند. از آنجايي كه فروشندگان مشوقي براي فروش به بالاترين قيمت در اختيار دارند و مشوق خريداران در تضاد با آن است همچنين هر دو طرف اطلاعات متفاوتي درباره ارزش كلي معامله دارند، نتيجه نهايي به طور كلي براي اقتصاد سودمند نخواهد بود.

«تئوري طراحي مكانيسم» مي‌كوشد اين نقاط ضعف را شناسايي كرده و حتي‌الامكان از آنها اجتناب كند. نفوذ تئوري طراحي مكانيسم در ساختار حراجي‌ها نظير فروش مجوزهاي تلفن موبايل نسل سوم (3G) دولت انگليس قابل مشاهده است كه درآمد آن بالغ بر 22 ميليارد پوند بود. اين امر ناشي از ابتكاري است كه با توجه به ارزش واقعي مجوزها، خريداران بالفعل را به خريد ترغيب مي‌كند بدون آنكه درخواست قيمت پايين‌تري داشته باشند.

پروفسور هورويكز به همراه اقتصاددان برجسته «كنت آرو» كه در سال 1972 جايزه نوبل اقتصادي را دريافت كرد، كار روي مدل‌هاي تئوري بازي را آغاز كرده، هرچند كار آرو برمبناي تحقيقات هورويكز شكل گرفته بود اما تا زمان حاضر به تحقيقات هورويكز توجه نشده بود.

مايرسون، نويسنده متبحر مقالات آكادميك و نرم‌افزار كامپيوتري است كه به اين موضوع پرداخته است. وي يكي از مهشورترين نويسندگان در زمينه «تئوري طراحي مكانيسم» است. تئوري مايرسون- ساترويت به اين نكته پي برده است كه هنگامي كه هر دو طرف معامله اطلاعات پنهاني و متفاوتي دارند، يك طرف معامله تا حدودي متحمل ضرر مي‌شود. ماسكين به همراه جان ريلي روي طرح‌هاي مطلوب حراجي‌ها كار مي‌كند و از سوي دولت ايتاليا براي ارايه مشاوره در زمينه حراجي‌هاي اوراق قرضه‌اش استخدام شده است. وي پيش از اين به عنوان دانشجوي تحقيقاتي و استاد راهنما در دانشگاه كمبريج فعاليت مي‌كرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 19:3  توسط منصور بیطرف  | 

استفاده و بهره‌گيري از «زمان مناسب» دو خصيصه مي‌خواهد؛ هوشمندي و اعتماد به نفس. اين دو خصيصه بارز از ويژگي‌هاي يك مدير موفق است كه با اتكا به آن دو، سياست و قدرت‌ خود را پيش مي‌برد و اندازه  هوشمندي و اعتماد به نفس يك دولتمرد در برخورد با چالش‌هاي زمانه نشان داده مي‌شود. اينكه بتوان در يك مقطع زماني مناسب رفتار و پاسخ در خور شاني را داد از سنجش‌هاي «هوشمندي» و پا فشاري بر يك موضع و پيش بردن يك سياست به اميد دستيابي به پيروزي از شاخصه‌هاي «اعتماد به نفس» است.

به نظر مي‌آيد مقامات و سياست‌گذاران اقتصادي ما نتوانسته‌اند در برخي اوقات از اين دو خصيصه در زمان خودش استفاده كنند كه نتيجه آن چيزي نبود جز از دست دادن زمان و پرداخت هزينه اضافي كه اين را مي‌توان از تجربه تاريخي ايران به دست آورد كه تا فشار بيروني و دروني نباشد مقامات سيستم اقتصادي- سياسي كشور حاضر نيستند ريسك برخي از تصميمات را- هر چند نفع هم داشته باشد- بپذيرند. از اين رو اين مقامات قيد اين تصميمات را مي‌زنند و مي‌گذراند تا زمان نامناسب آن را با هزينه زياد، حل كند.

نمونه اين تصميمات را مي‌توان براي مثال در سرمايه‌گذاري شركت‌هاي نفتي خارجي در صنايع نفت و گاز كشور ديد كه زماني ايران تصميم به پذيرش آنها گرفت كه تقريبا تمام راه‌ها بسته شده بود و مقامات نفتي كشور چاره‌اي جز اين براي خود باقي نگذاشته‌اند كه با هزينه بالا توسعه صنايع نفت و گاز كشور را به شركت‌هاي خارجي واگذار كنند.

موضوع ديگري را كه مي‌توان در زمره فرصت‌سوزي‌هايي از اين دست قرار داد به مساله سهميه‌بندي بنزين بازمي‌گردد.

موضوع واقعي‌كردن قيمت بنزين كه ضرورت آن از نيمه دوم دهه 1370 حس شده بود و حتي مقامات چند بار تصميم به اجراي آن گرفتند اما زماني اين مهم اجرايي گشت كه احساس شد در چالش‌هاي هسته‌اي واردات بنزين محدود يا انجام نشود. اقدام اخير در خصوص صدور مجوز تاسيس شعب بانك‌هاي خارجي را هم مي‌توان در آن قالب گنجاند چراكه به نظر مي‌آيد در خصوص تاسيس شعب  بانك‌ها خارجي، تحريم‌هاي بانكي نقش مهمي را در صدور مجوز بازي كرده باشند در حالي كه ضرورت تاسيس آن لااقل از برنامه سوم توسعه حس مي‌شد.

تاخير هفت ساله در صدور اين مجوز‌ها يا تاخير‌هاي ديگر را چرا بايد زمان نامناسب و فشار‌هاي بيروني حل كند نه «عقلانيت» سيستم؟ به هر حال با وجود اين تاخير تاسيس شعب بانك خارجي را به فال نيك مي‌گيريم و اميدواريم كه چالش تحريم‌هاي بانكي با اين مجوز‌ها حل شود و... ضرورت‌هاي ديگر را هم «فشار‌ها» حل نكند بلكه از «هوشمندي» و استفاده از «زمان مناسب» بهره‌گيري تا «طلسم»‌ها را  «عقلانيت» بشكند نه «فشار‌ها».

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 16:27  توسط منصور بیطرف  |